توله سگ دوست داشتنی من(سی دی اول)
یه مدتی بود که ویز ویزای مگسی خانم تبدیل شده بود به وایز وایز(توضیح : صدای مگس ایرانی که همون ویز ویزه ، منتها چون افکارش رو به خارجی شدن بود صداس مگسش هم خارجی شده بود...مگسای خارجی جای ویز ویز ، وایز وایز می کنن.) که بله...سگ سگ سگ.
گفتم :"با منی؟"
گفت :"آره".
گفتم :"چرا؟"
گفت :"آخه هم ملوسه هم می تونه از خونه زندگیمون مواظبت کنه".
تازه دوزاریم افتاد که خانم هوس سگ کرده .
گفتم :"خانم...پدرت خوب ، مادرت خوب ، تو خودت یه گله سگی ، دیگه سگ واسه چیته ؟".
گفت :"نه می خوام یه سگ داشته باشم که هر وقت پارس کردی جوابتو بده.
منم که دیدم حرفش کاملا منطقیه چیزی نگفتم . راستش زیادم قضیه رو جدی نگرفتم تا اینکه یه روز که اومدم خونه با تعجب دیدم دست خانم به تلفن نچسبیده (آلبته خانم می گه که دست اون به تلفن نمی چسبه بلکه تلفن به دستش می چسبه) . زودی اومد سراغمو دستمو گرفت و برد طرف اتاق خواب . خوشحال دنبالش پرواز می کردم و تو راه چیزای ضایدو می نداختم کنار که داخل اتاق خواب زیاد معطل نشیم که تا وارد اتاق خواب شدم دیدم یه خرس...نه خدایا یه گاو سیاه تو اتاق خوابه.
گفتم :"خانم این خانمه کیه؟"
گفت:"این آقا سگ جدیدمونه اسمش مکسه".
یا خدا...این سگه یا اسب آبیه ؟ به سگه نگاه کردم . دیدم زل زده به چشمام . منم محو چشماش شدم . همون لحظه احساس کردم تو چشماش یه چیزی هس . یه چیزی تو مایه های نفرت خیلی خیلی زیاد . انگار داشت از خانم می پرسید :"این مرتیکه غریبه کیه؟می شه یه گاز ازش بگیرم؟"
منم همونطور که با دلخوری داشتم دوباره لباسامو می پوشیدم متوجه شدم که از سگه متنفرم و وقتی یاد نگاه مکس می افتادم مطمئن می شدم که از همدیگه متنفریم و باید از شرش راحت بشم.
خانم گفت :"قشنگه نه؟"
منم با کمال خالی بندی گفتم :"آره...سگ خوبیه" و بعد مثلا به سگه گفتم :"هی توله سگ...امیدوارم تو این یه هفته که اینجایی حسابی بهت خوش بگذره .
خانم پرسید :"ببخشید من متوجه آخرش نشدم.می شه بپرسم منظورت از یه هفته چیه؟"
منم سریع گفتم :"خیلی باشه یه هفته س.سگا عاشق تغییر محلن . مکس هدیه خوبیه واسه فرشید."و تو دلم گفتم :"بیچاره فرشید."
که خانم با خشونت گفت :"هیچم اینطوری نیست . مکس اومده که با ما زندگی کنه...واسه همیشه."
کاملا حس کردم که مکس حرفای خانمو فهمید . چون با تشکر تمام دست خانمو لیسید و چنان نگاه توهین آمیزی به من کرد که هر مرد دیگه ای جای من بود ، حداقل بخاطر خریدن آبروی مردا خودشو می نداخت قاطی علفا که گاوا بخورنش . اونم گاوا بخاطر اینکه یه بار بخورنش و یه بارم نشخوارش کنن.راستش منم می خواستم اینکارو بکنم . آخه خیلی زور داره که سگ آدم به آدم به چشم یه موجود فضول و بدجنس و از اون بدتر مزاحم و زیادی نگاه کنه...
"لطفا دیسک دو را درون دستگاه فشار بدین "
********
و اما بخش برندگان...
برنده این هفته ما هم کسی نیست جز...جز...جز دو نفر...این شما و این برنده ما...منگلها تشویقشون کنین.جایزه شونم یه دستگاه خودروی پورشه مدل۱۹۲۶بود که ما بهشون می دیم ولی "نیروی انتظامی خودروهای فرسوده"اونو ازشون می گیره.چون قدیمیه
.
********
اینم عکس این پست :

خ.ن.ب.د.ز۱:آقایون و خانما دقت کنین.یه غلط املایی تو این پست هس.بگردین و پیدا کنین و جایزه بگیرین.
خ.ن.ب.د.ز۲:یکی از دوستان منو به لجن تشبیه کرده(البته نه به اون دلایلی که شماها فکر می کنین.بخاطر اینکه از لهجه ش ایراد گرفتم.)اونطوری که این دوست می گه لابد وبلاگ منم می شه لجنزار.خطاب به اون دوست باید بگم که دوست گلم خوشحالم که هر دفه تو لجنزار من شنا می کنی.ممنون
.
خ.ن.ب.د.ز۳:امیدوارم "خ.ن.ب.د.ز۲" برنخورده باشه به دوست گلم.فقط یه شوخیه.
خ.ن.ب.د.ز۴:در مورد این قالب جدیدم نظر بدین.طراح قالبم دوست خوبم اشگوله که خداییش من چون خیلی مشکل پسندم خیلی زحمتش دادم واسه ساختن قالبم.
خ.ن.ب.د.ز۵:و بالاخره اینکه متاسفانه وبلاگ دوست خوبم سعید که یه وبلاگ قشنگ جوک و اس ام اس بود برای آخرین بار آپ شده و دیگه آپ نمی شه.ببینم چن نفر تو نظرات سعید می گن ما رو نمکپاش فرستاده آ.لطفا منو رو سفید کنین.مرسی.
تعداد نظرات:۹۰

تایپ شده به انگشت نمکپاش در جمعه بیستم مرداد 1385 | موضوع: