
|
|
شلوار بابا دوتا شده(قسمت دوم سی دی)
می دونی؟؟یه مدتیه مدارس باز شده...یادش بخیر.یه عالمی بود واسه خودش. اونایی که چن ساله دیپلم گرفتن می فهمن من چی می گم. بابامو دیدم که دوتا شلوار پوشیده . داشت می دوید و از من دور می شد . تو همین لحظه مامان از کنارم رد شد و دنبال بابا رفت . کمربند بابا دست مامان بود . انگار می خواست اونقدر بابا رو با کمربند بزنه تا بابا بمیره . می خواستم مامانو صدا کنم و بهش بگم اینکارو نکنه ولی نمی تونستم حرف بزنم . دهنم پر از روغن مو بود . داشتم خفه می شدم . نمی تونستم نفس بکشم . یه دفه یه بوی خوشی رو احساس کردم . بوی همون زنه بود ، یعنی همون ادکلن بابا که شکل یه زن بود . یه دفه از خواب پریدم . بابا داشت ادکلن می زد : پیس...پیس... ******** وقتی بابا رفت تصمیممو گرفته بودم . هر جوری بود باید جلوی قاتل شدن مامانو می گرفتم . گرچه به مامان قول داده بودم که از خونه پیش کسی حرف نزنم ولی این یه مورد اضطراری... نه خدایا اورژانسی بود . ******** یه ساعت از تموم شدن تلفنام نگذشته بود که خونه شد قیامت . هنوز چیزی از قیامت شدن خونه نگذشته بو که بابا هم پیداش شد . وقتی تموم فک و فامیلو تو خونه دید نگران شروع کرد مامانو صدا کردن... منم تندی رفتم تو اتاق بابا و رفتم سر کمدش . تا کمدشو باز کردم فکر کردم از این شبکه های ماهواره گرفتم که زنا و مردا راه می رن و می رقصن و برمی گردن . کلی شلوار تو کمد بابا بود . بیچاره مامان که فکر می کرد بابا فقط دوتا شلوار داره . من اومده بودم که از قاتل شدن مامان جلوگیری کنم پس نبای کم می اوردم . شروع کردم به ریز ریز کردن شلوارای بابام . اونم با قیچی... وقتی کارم تموم شد با خودم گفتم :"حالا دیگه بابا فقط همون شلواری رو داره که پاشه" و یه خنده شیطانی از ته دلم کردم... ******** وقتی از اتاق بابا اومم بیرون دیدم سوراخای دماغ بابا مث سوراخای دماغ یه گاو وحشی باز و بسته می شه ، از دهنش مث یه اژدها بخار بیرون میاد و چشماش مث چشمای مامان شده . تا منو دید بلند شد بیاد طرف من که همه فامیل بلند شدن و کمر شلوار بابامو محکم گرفتن و شروع کردن با چشم ابرو و سر و دست و پا واسه من قر اومدن که یه دفه مامان بزرگ قر دادنو بی خیال شد و گفت :"برو بچه... برو تا خونتو نریخته... که من دستمو از پشتم دراوردم و با خوشحالی قیچی رو نشون دادم و گفتم :"دیگه مامان قاتل نمی شه . همه شلواراشو ریز ریز..." هنوز حرفم تموم نشده بود که اون گاو وحشی نهفته در وجود بابا بیدار شد و فامیلم دیگه نتونستن کنترلش کنن و خواست به طرف من پرواز کنه که یه دفه یه صدایی اومد :"جررررررررررر..." اول فکر کردم بابام جر خورده ولی بعد فهمیدم اشتباه کردم و شلوار بابام جر خورده ولی بابام کوتا بیا نبود و با همون شرت گل گلیش شروع کرد دنبال من دویدن... ******** اونروز یه کتک حسابی از بابام خوردم ولی بابا هم بخاطر اینکه آخرین شلوارشم توسط فامیل و به تحریک خودش پاره شده بود و شلوار دیگه ای نداشت مجبور شد یه هفته تو خونه بمونه تا مامان از همه شلوارای بابا یه شلوار براش بدوزه . حالا بازم شلوار بابا یکی شده بود... ******** خوب بریم سراغ عکس ایندفه ببینیم چطوره: ******** خ.ن.ب.د.ز۱:ای داد و بیداد...می دونین چی شد؟؟؟وبلاگ دوست خیلی خیلی عزیزم که طراح قالبم هم بوده یعنی اشگول رو فیلتر کردن.چقد واسه این دیوونه خل جز زدم که اینطوری و با این عکسا آپ نکنه.مگه به خرجش رفت؟حالا داره وب جدید می زنه.عجله نکنین.وقتی راه افتاد لینک جدیدشو می دم. تعداد نظرات:۱۵۹ |
|