تبليغاتX
ایالت خود مختار نمکپاش - شلوار بابا دوتا شده(قسمت دوم سی دی)







شلوار بابا دوتا شده(قسمت دوم سی دی) 

می دونی؟؟یه مدتیه مدارس باز شده...یادش بخیر.یه عالمی بود واسه خودش. اونایی که چن ساله دیپلم گرفتن می فهمن من چی می گم.
دنیای عجیبیه.وقتی بچه ایم دوست داریم بزرگ بشیم زودتر و وقتی بزرگ شدیم...
یادش بخیر چقد این معلمای بدبختو اذیت می کردیم.با ساده ترین و بچه گانه ترین روشا از اونا یه دلقک می ساختیم.از کسایی که بعضیاشون اونقدر بزرگوار بودن که خودشونم به مسخره شدن خودشون می خندیدن.
خوب.بی خیال.بریم سراغ مطلب این سریمون:

بابامو دیدم که دوتا شلوار پوشیده . داشت می دوید و از من دور می شد . تو همین لحظه مامان از کنارم رد شد و دنبال بابا رفت . کمربند بابا دست مامان بود . انگار می خواست اونقدر بابا رو با کمربند بزنه تا بابا بمیره . می خواستم مامانو صدا کنم و بهش بگم اینکارو نکنه ولی نمی تونستم حرف بزنم . دهنم پر از روغن مو بود . داشتم خفه می شدم . نمی تونستم نفس بکشم . یه دفه یه بوی خوشی رو احساس کردم . بوی همون زنه بود ، یعنی همون ادکلن بابا که شکل یه زن بود . یه دفه از خواب پریدم . بابا داشت ادکلن می زد : پیس...پیس...

********

وقتی بابا رفت تصمیممو گرفته بودم . هر جوری بود باید جلوی قاتل شدن مامانو می گرفتم . گرچه به مامان قول داده بودم که از خونه پیش کسی حرف نزنم ولی این یه مورد اضطراری... نه خدایا اورژانسی بود .
گوشی تلفن رو بردم تو اتاقم و به تموم عمه ها و عموها و خاله ها و دائی ها و تموم فک و فامیل زنگ زدم و به همشون گفتم که شلوار بابا دوتا شده و مامان می خواد قاتل بشه...

********

یه ساعت از تموم شدن تلفنام نگذشته بود که خونه شد قیامت . هنوز چیزی از قیامت شدن خونه نگذشته بو که بابا هم پیداش شد . وقتی تموم فک و فامیلو تو خونه دید نگران شروع کرد مامانو صدا کردن... منم تندی رفتم تو اتاق بابا و رفتم سر کمدش . تا کمدشو باز کردم فکر کردم از این شبکه های ماهواره گرفتم که زنا و مردا راه می رن و می رقصن و برمی گردن . کلی شلوار تو کمد بابا بود . بیچاره مامان که فکر می کرد بابا فقط دوتا شلوار داره . من اومده بودم که از قاتل شدن مامان جلوگیری کنم پس نبای کم می اوردم . شروع کردم به ریز ریز کردن شلوارای بابام . اونم با قیچی... وقتی کارم تموم شد با خودم گفتم :"حالا دیگه بابا فقط همون شلواری رو داره که پاشه" و یه خنده شیطانی از ته دلم کردم...

********

وقتی از اتاق بابا اومم بیرون دیدم سوراخای دماغ بابا مث سوراخای دماغ یه گاو وحشی باز و بسته می شه ، از دهنش مث یه اژدها بخار بیرون میاد و چشماش مث چشمای مامان شده . تا منو دید بلند شد بیاد طرف من که همه فامیل بلند شدن و کمر شلوار بابامو محکم گرفتن و شروع کردن با چشم ابرو و سر و دست و پا واسه من قر اومدن که یه دفه مامان بزرگ قر دادنو بی خیال شد و گفت :"برو بچه... برو تا خونتو نریخته... که من دستمو از پشتم دراوردم و با خوشحالی قیچی رو نشون دادم و گفتم :"دیگه مامان قاتل نمی شه . همه شلواراشو ریز ریز..."

هنوز حرفم تموم نشده بود که اون گاو وحشی نهفته در وجود بابا بیدار شد و فامیلم دیگه نتونستن کنترلش کنن و خواست به طرف من پرواز کنه که یه دفه یه صدایی اومد :"جررررررررررر..."

اول فکر کردم بابام جر خورده ولی بعد فهمیدم اشتباه کردم و شلوار بابام جر خورده ولی بابام کوتا بیا نبود و با همون شرت گل گلیش شروع کرد دنبال من دویدن...

********

اونروز یه کتک حسابی از بابام خوردم ولی بابا هم بخاطر اینکه آخرین شلوارشم توسط فامیل و به تحریک خودش پاره شده بود و شلوار دیگه ای نداشت مجبور شد یه هفته تو خونه بمونه تا مامان از همه شلوارای بابا یه شلوار براش بدوزه . حالا بازم شلوار بابا یکی شده بود...

********

خوب بریم سراغ عکس ایندفه ببینیم چطوره:

خر من می شی؟؟؟

********

خ.ن.ب.د.ز۱:ای داد و بیداد...می دونین چی شد؟؟؟وبلاگ دوست خیلی خیلی عزیزم که طراح قالبم هم بوده یعنی اشگول رو فیلتر کردن.چقد واسه این دیوونه خل جز زدم که اینطوری و با این عکسا آپ نکنه.مگه به خرجش رفت؟حالا داره وب جدید می زنه.عجله نکنین.وقتی راه افتاد لینک جدیدشو می دم.
خ.ن.ب.د.ز۲:اینروزا شدید آب روغن قاطی کردم.
خ.ن.ب.د.ز۳:تف به مرامت عوضی...از سرتم زیادیم
خ.ن.ب.د.ز۴:با همه تهرانیام.از هیچکدومشونم نمی ترسم.البته اون دسته ای که فکر می کنن بخاطر پایتخت نشینی از بقیه آدم ترن.خوبه بدونین که همه ما ایرانی هستیم و از اون مهمتر همه مون از یه جا اومدیم و به یه جا برمی گردیم...همیشه یادتون باشه.
خ.ن.ب.د.ز۵:بشتابید بشتابید که وب جدید اشگول شروع به کار کرد.
خ.ن.ب.د.ز۶:طاعات و عبادات همه رمضون

تعداد نظرات:۱۵۹

تایپ شده به انگشت نمکپاش در شنبه نوزدهم شهریور 1384 | موضوع: