تلخند:بنازم احساسات شرقی رو(سی دی دوم)...
بی حرف پیش بریم سراغ سی دی دو:
گوشی رو برمی داره می گم الو ولی کسی به الو من جواب نمی ده.یعنی چی شده؟انگار دارن با هم حرف می زنن...یه دقیقه...دو دقیقه...هفت دقیقه...ده...نه انگار اینا نمی خوان بی خیال بشن.محکم داد می زنم الوووووو...احساس می کنم گوشی از اون طرف محکم می افته زمین و یه چیزی(توجه کنین یه چیزی آ نگفتم یه کسی) می پره بالا و می خوره به سقف و دوباره می افته رو صندلیش و دوباره گوشی رو می گیره و شروع می کنه به فحش دادن به امریکا و اسرائیل عراق و انگلیس و فرانسه و غیره...
می ذارم خوب باد معده شو خالی کنه و حالا با چه مصیبتی بماند ولی بالاخره آدرس خونه رو بهش می دم و منتظر می شم اورژانس برسه...
سه روز بعد...
دینگ دینگه(هف هش ده دوازده سی چهل پنجاه بار پشت سر هم)...
من:بابا با ما لجی به انگشت خودت رحم کن.اومدم.
از اون طرف در:عزیز من درو باز کن ما که بیکار نیستیم اورژانسیم نا سلامتی.
من:بله اتفاقا مشخصه...انگار خیلی خیلی هم کار داشتین که سه روز بعد نوبت ما رسید.
آقا دکتره(همون پا دری...نه ببخشید پشت دری):خب حالا مزه پرونی نکن برو مریضتو وردار بیار.
من:لطف داری شما.ببخشید فقط یه چیزی البته بی ادبی نباشه...شما برانکار ندارین؟
آقا خوبه:برانکار می خوای تو ماشین هس.بیا وردار...فقط عجله کن مریضتو بیار.تو ماشین منتظریم.
منم از اونجایی که طبق یه حکایت قدیمی(حکایت قدیمی:یارو گونی سیمانو می ذاره رو دوشش از دوازده طبقه ساختمون نیمه ساز می بره بالا.مهندسه می بیندش بهش می گه پسر خوب تو چرا سیمانو با فرغون نمی بری؟یارو می گه آخه آی مهندس،اوندفه که با فرغون بردم،این چرخش کمرمو اذیت کرد)ترجیح دادم آقا داداشو بدون فرغون...نه ببخشید بدون برانکار برسونم به آمبولانس.
خلاصه با قرولند عمو آمبولانسیو دکتر خوبه سوارش کردم،حالا می خوام خودمم سوارشم مگه می ذارن؟ خلاصه نذاشتن و رفتن و منم زنگ زدم آژانس و دو ساعت معطل شدم تا آژانس اومد و رفتم بیمارستان.گفتم دیگه کار داداشم تمو مه و مرخصشم کردن که دیدم نخییییییییییییییر...هنوز آمبولانس نرسیده به بیمارستان. بنازم سرعت عمل و دقت و رفتار و منش و وظیفه شناسی رو.
چهار روز بعد...
آمبولانس بالاخره می رسه بیمارستان.چه جالب.این پرایده چرا داره آمبولانسو بکسل می کنه(می کشه)؟ از راننده ش که می پرسم می گه انگار آمبولانس بنزین تموم کرده.چه بامزه(خدا رو شاهد می گیرم که عین این اتفاق برای عموی من افتاد و قبل از اینکه به بیمارستان برسه فوت کرد).
خلاصه داداشه رو پرت می کنن رو برانکار (به معنای واقعی پرت می کنن)و می برن برانکارو می ندازن(ایضا به معنای واقعی می ندازن)جلوی پذیرش و می رن...
می رم جلوی پذیرش می خوام حرف بزنم نمی دونم چی بگم.می گم:سلام...
خانمه می گه:مهین راستی سهراب کار پیدا کرد؟می گم:اسم من مهین نیست خانم.می گه:پس چیکار می خوای بکنی؟می گم:می خواین اسممو عوض کنم؟یا اصلا... تازه می فهمم که داره با تلفن حرف می زنه. بلند می گم:خااااااااااانم.ایندفه جریان افتادن گوشی رو زمین و برخورد خانمه با سقف پذیرشو به عینه می بینم.بنده خدا هیچی نمی گه.با یه نگاه مهربون بهم می گه:خب؟
می دونین؟بعضی کلمات در زبان فارسی هستن که خیلی معناها دارن.مث همین کلمه خب.این خبی که "خانم پذیرشی" گفت کلی معنا داشت.از جمله:مرتیکه کثافت آشغال،منو می ترسونی؟نشونت می دم.فعلا فعلنیا کارت پیش من گیره.تمساح...
و البته کلی معنای دیگه که خوب نیست بگم.زیاد از موضوع دور نشیم.گفتم:خانم...این...من...برادر...مریض
خانم پذیرشی:تو...بانک...پول...نقد...برادر...درمان...مرخص(
).
من:آخه خانم جون الهی...
خانم پذیرشی:تو...سریع...وگرنه...مرد...برادر(
).
حالا چطوری باید کارارو راس و ریس کنم خدایا؟خودت کمکم کن...
لطفا دیسک سه را در دستگاه بگذارید...
و حالا جواب مسابقه هفته پیش که کلمه مریض رو مریز نوشته بودم و خیلی ها هم انگار راحت متوجه شدن.
برنده این مسابقه منگله که با درخواست خودش قرار شده جایزه شو با شمس الله تقسیم کنیم.جایزه شونم یه جفت واکی تاکی(بی سیم)می باشد که همیشه بتونن بدون هیچ مشکلی با هم در ارتباط مستقیم باشن.حالا اگه جایزه تونو خواستین بگین بدم بهتون
.
قبل از خدافظی باید بگم یه خانمی به اسم حاج خانم لختی این نظرو واسه من گذاشته بودن.البته بازم خواهش می کنم که غیر از حاج خانوم لختی کسی این نظرو نخونه چون یه مقدار...می دونین که؟حاج خانوم لختی این نظرو گذاشته بود واسه م
الهي اسب آبي تو کونت خميازه بکشه ! الهي تمساح برات ساک بزنه ! الهي بشيني رو جوجه تيغي ! الهي بري قزوين بند کفشت باز بشه ! الهي نخود بخوري نتوني بگوزي ! الهي شاشت بگيره کمربندت باز نشه ! الهي بري حموم واجبي بزني آب قطع بشه ! الهي هر کانالي که ميزني احمدي نژاد رو نشون بده
که البته در جوابش فقط می تونم همین یه جمله رو بگم:بسوزه پدر تجربه...
خوب نوبتی هم باشه نوبت عکس طنز یا کاریکاتوره.

تعداد نظرات:۱۰۱

تایپ شده به انگشت نمکپاش در شنبه سی و یکم تیر 1385 | موضوع: