تبليغاتX
ایالت خود مختار نمکپاش - بنازم احساسات شرقی رو...







بنازم احساسات شرقی رو... 

 

سلام.امروز یه روز خاصه.یه تولده.تولد... .خیلیا نمی دونن تولد کیه.خیلیا هم فکر می کنن تولد خودمه.ولی نه.تولد یکی از دوستامه.برام دوست بود.برام همه چیز بود.خیلیا نمی دونن امروز تولد کیه.امروز تولد نمکپاشه.امروز نمکپاش یه ساله شد.نمکپاش عزیزم...یه سالگی ت مبارک.کاری نداریم که چرا آرشیو نمکپاش دو سه ماه بیشتر نیس.قدیمیا می دونن چی به سرش اومده.کاری به این حرفا ندارم.فقط می خوام بگم نمکپاش عزیزم تولد یه سالگیت مبارک...

خب.ببخشید این دفه اولش اینطوری بود.می خواستم واسه نمکپاش یه تولد حسابی بگیرم و یه آپ متفاوت کنم ولی دیدم اگه نمکپاش موفق بوده که بچه ها واسه ش تولد می گیرن و اگرم موفق نبوده که این کارم اشتباهه.از امروز که نمکپاش می ره تو دوسالگی می خوام تو هر آپم یه کاریکاتور هم بذارم واسه تون. امیدوارم خوشتون بیاد.

و راستی یه نفر به اسم جندک خانم این شعرو نوشته تو نظرات.البته قبلش بگم که چون تو شعرش بی ادبی بوده کم با فونت سفید می نویسمش که کسی غیر از جندک خانم نخونتش:

نويسنده: جندک خانوم
جمعه 23 تير1385 ساعت: 16:0
یک زبان دارم دو تا دندان لق ××× مي زنم تا مي توانم من جلق
 
که برای کمک بهش فقط می تونم شعرشو ترمیم کنم.البته اصل این شعر مال کیومرث صابری فومنی(گل آقا) است که می گه:
                   یک دهان دارم دوتا دندان لق                            می زنم تا می توانم حرف حق
و برای کمک به جندک خانم همونطور که گفتم فقط می تونم شعرشو ترمیم کنم.لطفا کسی غیر از جندک خانم این قسمت سفید رو های لایت(دراگ)نکنه.جندک خانم شعرت اینطوری بهتر می شه:یک زبان دارم دوتا دندان لق/// می زنم تا می توانم ساک و جلق.ممنون.

و یه چیز دیگه.مسابقه نمکپاشو که یادتونه؟یه غلط نوشتاری تو هر متن و تو هر آپ.حالا بریم سراغ آپ این دفه...

یکی بود یکی نبود.یه نمکپاش بود که یه روز دید داداشش مریض شده و اونم کمر همت بست که داداششو ببره و دوا درمون کنه...همینو اول تو یه کشور اروپایی و بعدشم تو ایران می خوایم امروز مقایسه کنیم.

تو اروپا:

داداشم:آخ دلم...آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ دلم(خیلی آخش رمانتیک بود نه؟).
نمکپاش:الان زنگ می زنم اورژانس.تحمل کن داداش.تو می تونی.وقتی زنگ زدم زود میان می برنت بیمارستان خوب می شی،تو می تونی،ثابت کن که می تونی،مقاومت...
داداشم:مرتیکه برو زنگ بزن دیگه...
و البته حین همین حرف یه چیزی پرت کرد طرفم که درست ندیدم چیه.چون اگه می خواستم وایسم که مغزم پاشیده می شد رو زمین و داداشم باید یه هفته قالی رو می شست تا ذره های مغزم از قالی پاک بشه.
خلاصه رفتم و شماره رو گرفتم و گفتم:الو...اورژانس؟آقا ما یه مریز...ببخشید یه لحظه گوشی خدمتتون باشه دارن در می زنن.الان میام.
رفتم درو باز کردم که دیدم دو نفر یه برانکار دستشونه و می خوان بیان داخل.گفتم شما از اورژانسین؟چطوری خودتونو رسوندین؟یارو مختصر و مفید گفت:به سرعت.
خلاصه اون دو نفر امدادگر که خالی از هر گوشه احساسات قشنگ و پاک شرقی بودن داداشه رو گذاشتن رو برانکار و رسوندنش بیمارستان و بستریش کردن و یه مشت دکتر بی دین و ایمون و نامسلمون عین پروانه دور داداشم جمع شدن و مشغول دوا درمونش شدن و با استفاده از بیمه درمانی بیکاری درمانش کردن و با سلام و صلوات رسوندنش در خونه و داروهاشم دادن به من و گفتن ممنون که به ما اعتماد کردین و از خدمات ما استفاده کردین...

*****

در بورکینافاسو:
یعنی نه ببخشید در ایران():

زنگ می زنم اورژانس...بوووووق...بوووووق...بوووووق...بوووووق...بوق...بوق...بوق...
انگار قطع شده...دوباره...بوووووق...بوووووق...بوووووق...بوووووق...بوق...بوق...بوق...
انگار دستشون خورد قطع شد...سه باره...بوووووق...بوووووق...بوووووق...بوووووق...بوق... بوق...بوق...
انگار شوخیشون گرفته...چهارباره...بوووووق...بوووووق...بوووووق...بوووووق...بوق...بوق...بوق...
انگار دارن بازی می کنن...چه بامزه ن اینا...بوووووق...بوووووق...بوووووق...بوووووق... (یازده تا بوووووق)
گوشی رو برمی داره.می گم الو ولی کسی به الو من جواب نمی ده.نگران می شم.یعنی چی شده.یعنی چرا کسی جواب نمی ده...


بقیه این داستانو تو آپ بعدی می گم(یعنی در حقیقت لطفا دیسک دو را در دستگاه بگذارید).

*****

و اما دوستان دوستان...می دونم که همه منتظر اعلام اسامی برندگان مسابقه هستین.

جواب مسابقه خود کلمه غلط بود که اونو به غلط ، غلت نوشته بودم(جمله بندی رو حال کردین جون من؟)

برنده اول مسابقه جادوگر پیر بود که جایزه اش یه کیسه نمک اعلای نمکپاش نشان بود که چون بنده خدا پیره و نمک براش ضرر داره از گرفتن جایزه امتناع کرد().
بقیه تونم برین کشکتونو بسابین.فکر کردین پول زیادی دارم به شماها جایزه بدم؟یه برنده کافیه هر دفه.

و اما بالاخره نوبتی هم که باشه نوبت می رسه به کاریکاتور این هفته:

 

عشق پیری گر بجنبد...

تعداد نظرات:۹۴

تایپ شده به انگشت نمکپاش در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 | موضوع: