
|
|
شلوار بابا دوتا شده(قسمت اول سی دی) صبح ساعت هفت بود که با صدای سوت بلبلی بابا از خواب بیدار شدم ولی خودمو به خواب زدم ، آخه بابا و این حرفا؟ بابا و سحرخیزی؟ بابا و سوت زدن؟ راستش رابطه بابام و سحرخیزی مث رابطه گه و سیفون بود ( حالا کدوم گه بود و کدوم سیفون بماند ) بابام داشت جلوی آینه روغن موی منو می زد به موهاش... تو دلم گفتم: آخه بابا جون این روغن سوخته نیست که اینطوری حرومش می کنی... من پول اینو از بستنی ها و پفکایی که نخوردم جمع کردم . بسه دیگه بی رحم خونه خرابم کردی . خلاصه سم پاشی و میکروب کشی موهاش که تموم شد رفت سراغ ادکلن خوشگلی که شکلش شبیه به زنی بود که داره می رقصه . خلاصه کله این زنه رو کند و گردنش رو دوبار فشار داد : پیس...پیس... . بعدشم کراواتشو صاف کرد و... چی؟ گفتم کراوات؟ بابا و کراوات؟ اینو از کجا اورده بود ؟ ولی کراواتش چقدر شبیه شلواری بود که دو هفته پیش گم کرده بودم . خلاصه رفت بیرون . همینکه درو بست از جام بلند شدم . شلوارمو پوشیده نپوشیده از مامان پرسیدم : بابا چیزیش شده بود؟ امروز خیلی عجیب شده بود آ... مامان حواست بود؟... که مامان یه نگاهی به در کرد و همونجور گفت: نامرد شلوارش دوتا شده... راستش منکه نفهمیدم شلوارش دوتا شده یعنی چی و اصولا آدم چه وقتایی شلوارش دو تا می شه ولی اونقدر چشمای مامان خشانت بار بود که جرات نکردم دیگه چیزی بپرسم . بعد از صبحانه کم کم آماده شدم و رفتم مدرسه . اونروز زنگ اول جمله سازی داشتیم . "خانم جمله سازی" چن تا کلمه داد تا با اونجا جمله بسازیم : پدر ، مادر ، ناگهان ، چراگاه ، صندلی... منم بعد از اینکه جملاتم رو آماده کردم دفترم رو دادم دست خانم جمله سازی و اونم شروع کرد خوندن: پدر : شلوار پدر دو تا شده... چراگاه : چراگاهی شلوار آدم دوتا می شود؟ وقتی سرمو بلند کردم دیدم خانم جمله سازی با یه چشمش زیر چشمی و با یه چشم دیگه ش از بالای عینکش به من نگاه می کنه . حتم داشتم از اینکه می دید من اینقدر خوب و سریع جمله ساختم تعجب کرده و یه بیست حسابی بهم می ده . وقتیم بهم گفت :"دفتر تو پیشم می مونه" گفتم لابد می خواد واسه م مهر صدآفرین و شایدم هزار آفرین بزنه... ******** زنگ تفریح وقتی مبصر اومد دنبالم و رفتم دفتر دیدم مامانم تو دفتره و داره برای خانم جمله سازی از مرده هامون می گه :"به خاک بابام... به خاک مادرم چیزی نشده... تو خونه ما خبری نیس اروای عمه م ( آره اروای عمه ت )... این بچه نمی دونم اینا رو از کجاش دراورده ******** ظهر که رفتم خونه مامان دم در منتظرم بود... تا رسیدم یکی محکم زد تو گوشم که مفم از دماغم پرت شد و خورد به دیوار همسایه و "چلپ" صدا داد . بعدشم یه صحبت دوستانه رو شروع کرد که آخرش به قول من ختم شده :"قول می دم دیگه هیچ حرفی رو از خونه بیرون نبرم... اونروز تا شبش یه موضوع خیلی مهم فکر منو به خودش مشغول کرده بود :"چه بدبختیه شلوار یکی دیگع دوتا می شه کتکشو من می خورم" ******** شب وقتی مشقامو نوشتم مشغول ورق زدن روزنامه ای بودم که بابام با خودش اورده بود صفحه یکی مونده به آخر بالای صفحه نوشته بود : "شلوار شوهرم دوتا شده بود ، او را کشتم!" هنوز معنی دوتا شدن شلوار رو نمی دونستم ولی بهرحال دوست نداشتم مادرم قاتل بشه... ولی کاریم از دستم برنمی اومد... ******** خوب . راستش مسابقه بی مسابقه...شرمنده ******** اینم یه عکس از "سلن دیون" که با گذاشتن این عکس مینا منو می کشه . رحم الله من یقرء فاتحه مع الصلوات...
******** خ.ن.ب.د.ز۱: وبلاگ مینا برای آخرین بار آپ شد ... خداحافظ مینا کوچولو تعداد نظرات:۱۶۸ |
|